علی اصغر مقنی
ای زلف تو با هرچه پریشان متفاوت مانند پری زلف بیفشان متفاوت
کافیست بیایی دم در تا بنویسد این شاعر آشفته ی ایمان متفاوت:
«در خانه ی همسایه ی ما شاخه گلی هست» با هرچه گل سرخ به گلدان متفاوت
بالاش بهشتی ست که مانند ندارد در او عسل و جوی و درختان متفاوت
آیینه ی سیماش زنی شکل پری هاست آیینه که دیده ست بدینسان متفاوت
ای شیطنت چشم تو دل برده از انسان در تو متجلی شده شیطان متفاوت
ای کان نمک در دهن کوچک نازت در شکل دهان تو نمکدا ن متفاوت
تبریز بدون تو چه زندان بزرگی ست در دست تو زندانی و زندان متفاوت
کافیست بخندی و بمیری م برایت لب واکن از این دست و بمیران متفاوت