به زودی خبر موفقیت سوم دوستان انجمن ادبی را خواهید خواند
دیوانه کرده پیچ زلفت شانه ها را
پیچانده ای با زلف خود دیوانه ها را
ای ماه شهر آشوب من از کوچه رفتی
مجنون خود کردی تمام خانه ها را
مست و خرابم کرده اشک بی قرارت
لبریز کن این بار هم پیمانه ها را
با غنچه ی پیراهنت ور می روی تا ...
هر روز عاشق تر کنی پروانه ها را
با غنچه ی پیراهن خود خار کردی
زیباترین گل های در گلخانه ها را
جایت میان قصه و افسانه خالیست
با بودنت کامل کن این افسانه ها را
غزل ۲
بهار زلف تو گل کرده زیر روسری ات
به جاست با همه ی باغ ها برابری ات
تنت طلای سفید است با عیار درست
چقدر رونق دارد دکان زرگری ات
تمام شهر تو را حلقه کرده در میدان
و بید هم شده مجنون رقص آذری ات
مرا ببخش که شعرم همیشه غمگین است
عبور میکند از من نگاه سرسری ات
در آسمان نگاهت مرا نمیبینی
اگرچه ماه امیدم شده است مشتری ات
هزار فاصله از شهر چشم تو دورم
کجا کشیده دلم را نگاه دختری ات؟