بهرام امیری
سلام
شما را به خواندن غزلی از بهرام امیری دعوت میکنم...
بهرام امیری از عضوهای قدیمی انجمن ادبی است...
حس میکنم عروسی اشباح است-جمعی نشسته بر سربالینم
جز سایه های درهم ومبهوتی -برپرده های مرگ نمی بینم
یک کیسه استخوان پرازدردم-افتاده ام به دوش پریشانی
اندام شاهکارمصیبت ها-لم داده روی بستر خونینم
نعشم میان پنجه ی کرکسها-خون میچکد زگوشه ی تابوتم
معراج دردناک مرابنگر -در چارچوب مرکب چوبینم
خاکسترم نمی شود از زشتی -ققنوس قصه های قشنگ تو
تقدیرم است تا که شوم جغدی -در گوشه خرابه ی غمگینم
تابوت این مسافر دوزخ را-جز غم کسی به دوش نمی گیرد
غم را خبر دهید حنوط آرد-غسلی دهد به لاشه ی چرکینم
ابان ۷۹
+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۰ ساعت 11:2 توسط مسئول روابط عمومی انجمن
|