تبليغاتX
انجمن ادبي سخن شهرستان آذرشهر

انجمن ادبي سخن شهرستان آذرشهر
ملک سخن به مملکت جم نمیدهیم ................ یک بیت عاشقانه به عالم نمیدهیم 
قالب وبلاگ
خانم الهه بقال از اعضای خوب انجمن ادبیست که در حال حاضر معاونت انجمن را نیز به عهده دارد داستانهای او فوق العاده زیبا و خواندنیست.خانم بقال داستان را بیشتر از دو سال نیست که جدی گرفته است اما در همین مدت اندک پیشرفت قابل توجهی داشته است .این پیشرفت هم در اثر حضور مرتب  در انجمن است و هم اثر کمال هم نشین. ایشان دوست صمیمی خانم غلامی داستان نویس خوب انجمن است و هم مدرسه ای او.داستان زیبایی از خانم بقال را تقدیم خوانندگان می کنیم.با آرزوی موفقیت برای این هنرمند خوب:

                                         بالأخره باران بارید

صدای قطره های باران را می شنوم تندتند و پشت سرهم.چشم هایم را می بندم،گوش می کنم،نفس بلندی می کشم وبیرون می دهم ،اما بوی خاک خیس شده نمی آید بوی بدی می آید،این داروها بوی بدی دارند نفسم خفه می شود.چشم هایم را باز می کنم همه جا سفید است؛ سفیدوتار ...  کلافه می شوم اینجا همه چیز خسته کننده است می خواهم زیر باران بروم ،به صدایش گوش کنم بویش کنم نگاهش کنم . چشم هایم را که می بندم قطره های باران جلوی چشمم ظاهر می شوند. پریسا گفت:"پس کی بارون می یاد؟

 ـ میاد،صب کن دوماهم که صب کنی میاد

ـ اوه تا دوماه من می خوام الآن بباره

ـ الآن که تابستونه صب کن پاییز بشه بعد

ومنتظر ماند تختش را کنار پنجره برده بود ؛از صبح زود زل می زد به آسمان و منتظر باران بود   ـ مامان بارون که بیاد دستمو از پنجره میارم بیرون تا قطره ها دستمو خیس کنن اون قد اون جا نگهش میدارم تا خیس خیس شه بعد میارم و به صورتم می زنم

این ها را باخوشحالی می گفت وبه آسمان نگاه می کرد؛تا دو ماه آسمان در چشم های سیاهش خانه کرده بود سال قبل که باران می بارید ؛تختش را جلوی پنجره می بردیم باران که می بارید از پشت پنجره نگاه می کرد به صدایشان گوش می کرد ؛ قطره ها به شیشه می خوردند و پایین می آمدند ؛نگاهش با آنها پایین می آمد باران که می بارید خیابان ها پر می شد از دویدن ها ،همه می دویدند تا خیس نشوند نگاهش با آن ها می دوید.باران که می بارید صدای گنجشک ها خفه می شد ،صدایش با آنها خفه می شد ولی چشمانش داد می زد،التماس می کرد ،چشمانش ابری بود ولی نمی بارید ،من را که می دید می خندید ولی نمی خندید . به من نگاه کرد: یعنی خوب می شم؟

ـ آره که خوب می شی الآن می تونی دستاتو تکون بدی کم کم پاهاتو و سالم و  قبراق می شی دختر گل خودم.

خندید : آره چه خوب می شه ها ."وبه آسمان نگاه کرد ؛کمی بعد گره به ابروهاش انداخت وگفت: اه  پس چرا این بارون نمی باره؟

و بالأخره باران بارید ...

دستش از پنجره بیرون بود ،قطره ها دست هایش را می بوسیدند ،تندتند و پشت سرهم . نگاه کردم قطره ها به شیشیه می خوردندو پایین می آمدند مردم در خیابان ها می دویدند،صدای گنجشک ها خفه شده بود امانگاهش ...

نگاهش با قطره ها پایین نمی آمد ،با مردم نمی دوید ، داد نمی زد .نگاهش می خندید و در من خیره شده بود .

همه جا تار بود و سفید ،داشتم می دویدم، پریسا را روی تخت می بردند، من می دویدم ؛گریه می کردم،خواهرومادرم من را می گرفتند؛می خواستم با پریسا بروم،جیغ می کشیدم وخودم را از دستشان بیرون می کشیدم،اما پریسا را بردند.

گفتند: گریه نکن دنیا که به آخر نرسیده

گفتندتو هنوز جوونی

گفتند: می دونیم سخته ولی تحمل کن

هیچکدامشان نمی دانستند ،نمی دانستند دنیا برای من به آخر رسیده بود؛ نمی دانستند پریسا دنیای من بود صدای پچ پچ پرستارها را می شنوم چشم هایم را باز می کنم همه جا سفیداست وتار .

ـ کی اینا رو از چشمام برمیدارین؟ داره اذیتم می کنه .

ـ تا وقتی خوب شی تا چند روز نباید نور به چشمات برسه اون قد گریه کردی وچشماتو اذیت کردی که حالا حالاها وقت می بره ...

صدای پرستارها را نمی شنوم صدای لا الاه الا الله گوش هایم را پر می کند پریسای من بالای دستها می رود ؛امروز آسمان می بارد ،ابرها می خوانند، چشم ها می بارند،مردم می خوانند ، پریسا می خندد: باران می بارد

***

چشم هایم کمی تار می بینند اما می بینند جلو می روم می نشینم گل ها را پرپر می کنم و روی خاک می ریزم ،بغض می کنم آسمان می غرد ، اشک هایم با باران یکی می شوند و روی خاک می ریزند؛ دستم را روی قبر می گذارم؛قطره ها دستم را می بوسند. چشم هایم را می بندم ،گوش می کنم ، بو می کشم و می گویم :دیدی بالأخره باران بارید.

 


موضوعات مرتبط: داستان کوتاه
[ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 ] [ 13:48 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]

باز هم سلام

اینبار دوتا شعر آذری خواهین خوند از دو شاعر مطرح شهر ما.

1: استاد یعقوب حضرتی که واقعا برای پیشرفت ادبیات شهر ما و آثار همه ی ما بدون هیچ چشم داشتی خیلی خیلی زحمت کشیدن. بنده از طرف اعضای جوان انجمن ادبی به خاطر چاپ کتاب دومشون با نام دلتنگم بهشون صمیمانه تبریک عرض میکنم.

صاباح

گئچدی دونن بو گون ده گئدیر الآمان صاباح        زرداب توره لده جک قابار اللرده قان صاباح

قورخوم بو دور گلین دورا بی. بی قاش آلدیرا      گردک ده دوشمان ایله نه جک دیر گومان صاباح

خالقین حالی یامان قاریشیب پیتلاشیب گونو    زنجیر قیریلسا دارتیلاجاقدیر یامان صاباح

قوندارما دین کوک آتسا سوکر بئذ دووارلارین      اولماز دویوشده کی ده لی لردن قالان صاباح

چیخساز اگر آلاغلاماغا کوی دا خانلیغی            گوزلر یاییلماسین چالاجاقدیر ایلان صاباح

دین وارسا میللتین حالی بونداندا پیسله شر     یئردن چیخار آلاغ کیمی مینبر قوران صاباح

قاندال ایاقدا دیل ده قیفیل گوزده شال بو گون       خنجر بوغازدا قان سالاجاق جان آلان صاباح

آی سیز گئجه اینانما کی آلقیشلاسین گونو       اولدوزلارین قانین توکه جک دیر اینان صاباح


2 : بهرام امیری شاعر جوان و آینده دار شهر ما

محبت یولچی سی


کئفلی گوز کیپریگین آلتیندا یاتیب کولگه لنیردی
اونا باخدیقجا گوزیملن نئجه قان یاش اله نیردی
عشقیوین زلزله سینلن اوره گیم سیلکه له نیردی
من همان یول کسه نیردیم که محبت دیله نیردی

نیه آسدون اوره گی یولچی نی وارلی کسیب آسماز
بیر یازیق خسته قاناد سیز قوشی هیچ کس داشا باسماز

من یازیق قونشیلاریمناندا ال اوزدیم سنه خاطیر
غملری هی آنامین کوکسینه دوزدیم سنه خاطیر
آتامی گورمه گ اکن قاش گوزی بوزدیم سنه خاطیر
آیین اوستیتده یاتیب قصریوه سوزدیم سنه خاطیر

سنده وئردون ده ده وین بورجینا یولداش منی آتدون
کیم ساتیب یولداشینی ایندیره جن سن منی ساتدون

هی کتابلاردا یازیللار کی قیامت اولاجاقدور
بو قیامتده بوتون شکوه شکایت اولاجاقدور
دردلی تعریف ائدیب دردینی راحت اولاجاقدور
حقی ناحق اولانا آرتیق عنایت اولاجاقدور

چکه جاق ظالیمی الله اوزمان داره عزیزیم
اوندا بیللم نه دییه م حضرت مختاره عزیزیم

دئمرم سن نه گتیردون باشیما دونیادا دوستوم
قویمادون قلبیمی بیر ذره محبت دادا دوستوم
آیریسینان دولاناندا منی سالدون یادا دوستوم
دیمرم اللها ساتدون منی سن هئچ زادا دوستوم

من کی صبر ایله میشم روز ازلدن سنه خاطیر
دییه رم راضیم الله بو گوزلدن سنه خاطیر


بهرام امیری –پاییز 80 
[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 19:19 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]
بعد از مدتها ...
غزلی خواهین خوند از ناصر بقالی.
البته این غزل رو تو چندتا وب دیدم که نام شاعرو قید نکرده بودن.


درقسمتم نبود ...

در قسمتم نبود شبی مال من شوی

یا جزو عاشقان خط و خال من شوی



ای قدس من اجازه بده تا فقط دمی

با ارتش خیال در اشغال من شوی



یا خانه ای بنا کنم از خشت آرزو

بابا شوم تو مادر اطفال من شوی



قبل از تفال شبم از خواجه خواستم

لطفی کند که نیک ترین فال من شوی



من میروم ولی تو بمان تا ازین به بعد

تنها دلیل ماندن امثال من شوی



طبعم دوباره رفت به خوابی عمیق تا

معشوق ِ آخرین غزل ِ سالِ من شوی

ناصر بقالی 90/6

موضوعات مرتبط: غزل
[ شنبه دوازدهم فروردین 1391 ] [ 11:1 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]
به نام آن که اعجاز قلم داد



با استعانت از درگاه الهی انجمن ادبی سخن آذرشهر ، به یاری انجمن ادبی ورزقان در عصر  روز جمعه 90/5/7 اقدام به برگزاری محفل شعر خوانی نمود


در ادامه مطلب تصاویری از این جشنواره را می توانید مشاهده نمایید


موضوعات مرتبط: گزارش برنامه ها
ادامه مطلب
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 21:23 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]

سلام

شما را به خواندن غزلی از بهرام امیری دعوت میکنم...

بهرام امیری از عضوهای قدیمی انجمن ادبی است...


حس میکنم عروسی اشباح است-جمعی نشسته بر سربالینم

جز سایه های درهم ومبهوتی -برپرده های مرگ نمی بینم

یک کیسه استخوان پرازدردم-افتاده ام به دوش پریشانی

اندام شاهکارمصیبت ها-لم داده روی بستر خونینم

نعشم میان پنجه ی کرکسها-خون میچکد زگوشه ی تابوتم

معراج دردناک مرابنگر -در چارچوب مرکب چوبینم

خاکسترم نمی شود از زشتی -ققنوس قصه های قشنگ تو

تقدیرم است تا که شوم جغدی -در گوشه خرابه ی غمگینم

تابوت این مسافر دوزخ را-جز غم کسی به دوش نمی گیرد

غم را خبر دهید حنوط آرد-غسلی دهد به لاشه ی چرکینم

ابان ۷۹


موضوعات مرتبط: غزل
[ شنبه هفتم خرداد 1390 ] [ 11:2 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]
سلام

خیلی وقت است که بروز نکرده ام...

برای شروعی دوباره شما را به خواندن یک غزل از ناصر بقالی دعوت می کنم...

 

انسان نبود . بود .  ولی مثل ما نبود

سخت است اعتراف کنم او خدا نبود

 

وقتی که حق برای علی شعر گفته است

جایی  برای گفتن  این واژه ها  نبود

 

واژه تمام گشته و الا قسم به او

در وصف جاه او صفت لا فتی نبود

 

بعد از عروج فاطمه از این جهان کسی

جز چاه باصدای غمش آشنا نبود

 

مردی که از تمام جهان غم ربوده است

یک لحظه از کشاکش غم ها رها نبود

 

در نهروان و خندق و در فتح مکه بود

اما  هزار  حیف  که در   کربلا نبود

 

شاید اگر به سجده ی وصلت هوس نداشت

دیگر  سر  حسین  سر  نیزه ها  نبود.


موضوعات مرتبط: غزل
[ سه شنبه نوزدهم بهمن 1389 ] [ 14:28 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]
                           بالاخره تمام شد خوب هم تمام شد .

قبل از همه چیز باید اعتراف کنم که داشتن دوستانی که خودشان را وقف جشنواره کردند موهبتی بزرگ بود به تک تکشان افتخار می کنم .اگر پس از اتمام مراسم همه لبخند رضایت بر لب داشتند حقشان بود و امیدوارم همیشه این لبخند بر چهره ی شان باشد از خدا می خواهم کار دیروز را -که من از طرف همه خواندم :    صد کار برای خاطر خود کردیم         یک کار هم از بهر خدا باید کرد

-مثل ورق امیدی  در دفتر اعمال همه ثبت کند .دوستان با حضور خود خیلی چیزها را ثابت کردند هر چند برخی مشکلات در سر راه برنامه بود اما این هماهنگی و این تلاش در کنار حضور اساتید ارزشمندی مانند دکتر علی  موسوی گرمارودی و دکتر حسین مهرنگ و دکتر صمد رحمانی  جشنواره ی خوبی را رقم زد و انتظار می رود سال بعد دوستان سومین جشنواره را پر بار تر برگزار کنند  چون به چشم خود دیدند برای چه کسانی کار می کنند شعر می نویسند و داستان می نویسند .در فرصت بعدی حتما گزارش تصویری برنامه را با جزئیات آن خواهیم خواند.

از تمام عوامل اجرایی برنامه مخصوصا دوستانی که از خود موسسه ی خیریه ی سالمندان و کودکان علوی در برنامه زحمت کشیدند قدر دانی می کنیم.        

                                                                                                   ارادتمند همه ی دوستان

                                                                                              مسئول انجمن ادبی آذرشهر


موضوعات مرتبط: اخبار و اطلاعات
[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 12:4 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]

 

        تمدید شد                                                                                تمدید شد

 

 

    فراخوان دومین جشنواره ادبی

سایبان زندگی

    با استعانت از آستان حضرت حق،موسسه ی خیریه ی علوی شهرستان آذرشهر ( آسایشگاه سالمندان - خانه ی  کودکان و نوجوانان علوی )  با همکاری انجمن ادبی سخن این شهرستان ، دومین جشنواره شعر و  داستان کوتاه    سایبان زندگی   را به احترام تمام سالمندان و کودکان علوی ، در سطح استان آذربایجان شرقی برگزار می کند.

موضوعات جشنواره:

الف : بخش اصلی (دست های محبت،سایبان زندگی،آی آدمها،داستان زندگی من،پدرهای بزرگ نه پدربزگها ، و...

ب : بخش آزاد با عنوان شعر معاصر

                    یاد آوری:به احترام سالمندان و کودکان و نوجوانان آثار ارسالی حتی المقدور مربوط به موضوعات جشنواره باشد.

شرایط شرکت در جشنواره:

1- آثار ارائه شده می توانند به زبان فارسی و ترکی باشند.

2- آثار در 2 بخش اصلی و آزاد شرکت داده می شوند.                         

3- آدرس و شماره تلفن در آثار درج شود.                                                                                        

4- محدودیت سنی برای شرکت در جشنواره وجود ندارد.                    

علاقه مندان می توانند آثار خود را به ایمیل های مقابل ارسال نمایند :Saye.Tabriz@yahoo.com

به آثار برتر هدایایی به رسم یادبود اهدا خواهد شد.              Mokatebe-kanoon@yahoo.com

آثار انتخابی به صورت مجموعه ای به چاپ خواهد رسید.

 

        مهلت ارسال آثار :  تا پایان 5/8/1389    زمان برگزاری جشنواره : 14/8/1389 پذیرش ساعت 10صبح

        محل اجرا :  آذرشهر- شهرک ولیعصر- خیابان دادگستری- آسایشگاه سالمندان شهرستان آذرشهر

        تلفن : 04124229003         آدرس  وبلاگ انجمن : azarsher.blogfa.com

        نشانی دبیرخانه ی جشنواره : آذرشهر- شهرک ولیعصر- نرسیده به دادگستری- خانه ی کودکان و نوجوانان علوی

        تلفن  :  04124230111    و     09143053045           فاکس : 04124237003                   


موضوعات مرتبط: اخبار و اطلاعات
[ سه شنبه بیستم مهر 1389 ] [ 10:28 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]

خانم طاهری از شاعران جوانیست که در چند سال اخیر در مسابقات و جشنواره های کشوری خوش درخشیده اند  او عضو خانه ی شاعران جوان ایران است  که انجمن ادبی آذرشهر افتخار همراهی با ایشان را دارد یعنی در  حال حاضر نایب رییس انجمن ادبی  است .تازگی ها برگزیده ی جشنواره ی آیینه ی نبی شیراز و و گل سرخ قمصر کاشان شده است  پارسال نفر اول شعر علوی ساری بود و در جشنواره ی انتظار بیجار کردستان مقام برگزیده شناخته شده بود. ا و به دو زبان فارسی و ترکی شعر می نویسد غزلی را که می خوانید در وصف پیامبر اکرم (ص)است.

 

بهشت را به که می بخشند ، حرا قشنگ تر از آن است
در این حریم رها در باد ، چقدر پر زدن آسان است

تو در مدینه نمی گنجی ، اگرچه بی تو منور نیست
و کوچه های مه آلودش ، تمام عمر هراسان است

اگرچه بعثت چشمانت ، گریست مثل محرم ها
رجب بهانه ی شیرینی ، برای نیمه ی شعبان است

نشسته بر نفست اندوه ، گرفته بغض گلویت را
و در نگاه تو تنهایی ، به وسعت غم انسان است

همه به عشق تو می میرند ، همه به داغ تو می سوزند
در این جهنم سرسنگین ، قیامت همه یکسان است

تو رحمتی و چنان منزل ، که آبشار نیاسر نیست
ای آرزوی کویری ها ، هوای چشم تو گیلان است

تو خنده های شکر ریزت ، شکوفه های گل سرخند
و قطره قطره ی این شیرین ، گلاب قمصر کاشان است

                                                              رباب طاهری - آذرشهر


موضوعات مرتبط: غزل
[ یکشنبه هفدهم مرداد 1389 ] [ 13:3 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]
غزلی راکه درزیرمی خوانیدنوشته ی امین اسدپورمی باشد.

اوحدودیک سال است که شروع به نوشتن کرده که بیشترنوشته هایش غزل می باشد و امسال در مسابقات دانش آموزی در رشته ی شعر در سطح استان مقام اول مقطع دوم متوسطه را کسب کرده و به مرحله ی کشوری راه یافته است. با آرزوی موفقیت او در تمام مراحل زندگی شعرش را میخوانیم:

می نویسم طناب تابرسد  روزاجرای حکم اعدامم

دست وپایم هنوزمی لرزد، چه تظاهر کنم که  آرامم؟

من اسیرتوام  که چشمانت  خرد کردند استخوانم را

در رگ من تویی که می گذری ،خون تومی چکدازاندامم

منم آن مردخسته ی بی جان که نشستم درون سلولم

شعرهایم برات می گویند من به میل خودم در این  دامم

آه ! ای آنکه تازیانه ی عشق بر  وجودم  فرود  آوردی

شانه هایم کبود خاطره هاست نام تو  تلخ می کندکامم

حلقه ی دارعاشقانه ی من حلقه ای می شودبه انگشتت

آه!خاکستریست آغازم و به گور و کفن می انجامم......

                                                                               امین اسدپور      خردادماه 8۹

 


موضوعات مرتبط: غزل
[ شنبه دوازدهم تیر 1389 ] [ 14:42 ] [ مسئول روابط عمومی انجمن ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام
هدف ماازايجاد اين وبلاگ معرفي شاعران شهرستان آذرشهر و رونق بخشیدن به فعالیت انجمن ادبی آنست .شعرهایی که میخوانید اغلب در در جلسات نقد و بررسی می شود یعنی عمده هدف ما این است که این اشعار توسط شما خوانندگان عزیز هم نظر داده شوند. نقدشما رابا احترام می خوانیم تا ناگفته هایمان را دوباره در جلساتمان مرور کنیم البته به نام خود شما.
نظر بدهید اگر دوست دارید نظرتان در جمع دوستانه ی مامطرح شود.
امکانات وب